مکاشفه دم مرگ

 

نقل است که "سهل بن عبد ا... مَروَری" همه روز به درس "عبد ا... مبارک" می آمد.

 روزی بیرون آمد و گفت: دیگر به درس تو نخواهم آمد، که کنیزکان تو بر بام آمدند و مرا

بر خود خواندند و گفتند: "سهل من...سهل من" . چرا ایشان را ادب نکنی؟!

عبدا... مبارک به اصحاب خود گفت: حاضر باشید تا نماز (میت) بر سهل کنید ... در حال،

 سهل وفات کرد. بر وی نماز کردند.

پس گفتند: یا شیخ! تو را چون معلوم شد؟

گفت: آن حوران خلد بودند که او را می خواندند و من هیچ کنیزک ندارم.

توضیح:این بنده خدا (سهل) نزدیک وفاتش بوده و چشم برزخی اش باز شده بوده و

 در این حال حورالعینی را که برای او بودند دیده است که او را به خود می خوانده اند ...

اما او فکر کرده که کنیزکان عبدا... هستند که بی اخلاقی می کنند و او را مورد خطاب

قرار می دهند.

                                         تذکرةالاولیاء، عطار نیشابوری

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
anniversary

عجب . . . مطلب جالبی بود . . . مرسی