تو دیگر تنها نیستی !

 

 

 

 


من هم کم کم دارم فراموش می‌شوم.


با این حساب اگر لابه‌لای سلامی سرد


گذشتیم از کنار هم


و نگاه نکردیم

گمان مبر که فراموش کرده‌ایم


خیال کن


که نام و نشان آشناهامان را

کودکانی بازیگوش


سیاه کرده‌اند، به رسم کودکی


و یا خط خطی شده است

جسم و جان کوچکمان از سنگ.

خیال کن که باران تمام این سالها

 
فقط حافظه‌ی ما را گل آلود کرده است


خیال کن که کوریم


یا کورمان کرده‌اند... 

 
اگر گذشتیم و


نگاهی


نیم نگاهی


از ما به هم نرسید.

                                               " مسعود امینی "

 تو دیگر تنها نیستی !

/ 2 نظر / 60 بازدید
anniversary

lما همیشه به یاد شما هستیم شانای عزیز[چشمک] با هم یک جمله تکراری انتخاب شعرهات عالیه ! [گل]

ع.ف

من دیگه تنها نیستم چون شانا باهامه و بهش ایمان دارم که هیچوقت تنهام نمیذاره[لبخند] این فکر بهم دلگرمی میده!