هرگز نخواستم که بدانی تو را چقدر...

هرگز نخواستم که بگویم تو را چقدر..

عاشق شدم!چه وقت!چگونه!چرا!چقدر!

هرگز نخواستم که بگویم نگاه تو ،

از ابتدای ساده این ماجرا چقدر-

من راشکست،ساخت،شکست و دوباره ساخت

من را چرا شکست،چرا ساخت یا چقدر!

هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولی

عادت نبود،حسی از آن ابتدا چقدر-

مانند پیچکی که بپیچد به روح من-

ریشه دواند و سبز شد و ماند تا....چقدر-

 
تقدیر را به نفع تو تغییر می دهند

اینجا فرشته ها که بدانی خدا چقدر-

خوبست با تو،با همه بی وفاییت

قلبم گرفته است،نپرس از کجا،چقدر!

قلبم گرفته است سرم گیج می رود

هرگز نخواستم که بدانی تو را چقدر...

نغمه مستشار نظامی
 
 
/ 6 نظر / 35 بازدید
anniversary

این شعر برای من بوی دلتنگی میداد دلتنگی ازت دور باشه شانای عزیز . . .[گل]

anniversary

این شعر برای من بوی دلتنگی داشت. دلتنگی ازت دور باشه شانای عزیز . . .[گل]

خانه اي براي زندگي

رنج هست،مرگ هست، اندوه جدايي هست اما آرامش نيز هست، شادي هست،رقص هست خدا هست زندگي همچون رودي بزرگ، جاودانه روان است دامان خدا را مي جويد خورشيد هنوز طلوع مي كند فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است بهار مدام مي خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد امواج دريا آواز مي خوانند برمي خيزند و خود را در آغوش ساحل گم مي كنند گلها باز مي شوند وجلوه مي كنند و مي روند نيستي نيست هستي هست پايان نيست راه هست تولد هر كودك نشان آن است كه: خدا هنوز از انسان نا اميد نشده است .. " رابيندرانات تاگور "

anniversary

کم پیدایی شانای عزیز ! همه چی خوبه !؟

anniverasry

غیبتت طولانی شد شانای عزیز روبراهی ؟ عیدت مبارک . . .