یه اتفاق جالب !

          

 

 

 بالاخره لطف خدا شامل حال ما هم شد و توی شهر کویری مون بارون اومد!

البته دوسه روز پیش . بذارین یه ماجرای جالب رو براتون تعریف کنم .

رفته بودم امامزاده ی کنار خونه مون  وقتی می خواستم برگردم دیدم یه

لنگه کفشم نیست !!!


بیست دقیقه ای منتظر موندم و دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم !

گوشیم هم همراهم نبود تا زنگ بزنم خونه . خادم مسجد رو هم ندیدم !

من آخر شانسم !!!

با یه لنگه کفش توی اون گل و رودخونه ای که براثر باریدن بارون توی

کوچه ها جاری بود رفتم خونه ! 

البته فرداصبح که آبجیم رفته بود مسجد لنگه ی کفش سیندرلا !!!

رو پیدا کرد و آورد !

لابد کار بچه های شیطون بوده و گرنه لنگه ی کفش من که به درد

کسی نمی خورد !

دلم بازم بارون می خواد می خوام پابرهنه توی کوچه پس کوچه های

قدیمی شهرم زیر بارون قدم بزنم . من عاشق بارونم !

خدایا ازت ممنونم که رحمت خودت رو ازما دریغ نکردی . خدایا شکرت !

 

 این هم دوتا شعر ناب از  " جلیل صفربیگی " عزیز .

تقدیم به دوستای نازنینم :

 

 

باران می بارد

دوستت دارم

می بارد

دوستت دارم

می بارد

دوستت دارم

می ایستد

دوستت دارم

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

از این همه ابر لوس باران عزیز!

شد چهره ی من عبوس باران عزیز!

خشکید دوباره غنچه ی لبهایم

یک قطره مرا ببوس باران عزیز!

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

 

/ 6 نظر / 18 بازدید
مهرانا

سلااااااااااااااااام نازنین خوبی؟ چقدر دلم برات تنگ شده بود می بوسمت. چقدر این شعرای بارانی قشنگن باران می بارد دوستت دارم می بارد دوستت دارم.... چقدر ثابت ."شعرای صفربیگی " رو با تو شناختم مرسی. همیشگی باش کلی.

anniversary

سلام شانای عزیز گاهی وقت ها یکسری اتفاقات عجیب باعث میشه که آدم بتونه یکسری تجربه های متفاوت ناب رو برای خودش رقم بزنه که مطمئنا در حالت عادی چنین اتفاقی محقق نمیشد. راه رفتن بر روی زمینی که با بارون خیس شده باید حس لطیف و زیبایی به آدم بده. خوشحالم که تونستی تجربه اش کنی. چند سال پیش زمانی که با دوستان و با اتوبوس از رشت راهی تهران و دیدن نمایشگاه کتاب بودیم، اتوبوس برای نماز صبح نگه داشت و وقتی نماز تموم شد دیدیم که کفش یکی از بچه ها نیست و به جاش یه کفش پاشنه بخواب و داغون گذاشتن. حالا فکر کن که تمام روز رو با اون کفش پاشنه بخواب توو نمایشگاه کتاب اینور و اونور رفت. برات بهترین آرزوها رو دارم. [لبخند]

سید جمال طباطبایی

بسیار لذت بردم افرین برشما دوست خوب و هنرمندم افرین بر این روحیه امشب شعر شیعه را گذاشتم حتما بخوان خیلی ها دوست ندارند این شعر ماندگار شود مخصوصا اقا زاده ها تا انتها بخوان وبعد جواب ان را در وبم بده ممنونم عزیزم

سید جمال طباطبایی

امروز هم گذشت/ فردا را باید به فال نیک گرفت /دارد یک فوج کبوتر سفید از کنار خانه ما میگذرد/ بیا برویم بیا برویم انسوی هرچه حرف و حدیث امروز است/ هنوز جایی برای ارامش ما هست/ یا علی دلم برای اربعین گرفته بود موفق و موید باشید یا علی

سید جمال طباطبایی

امشب میخواهم ساعت 12 شب به بعد از عدالت علی بنویسم و از بی عدالتی ...... حتما جمعه انرا بخوانید یا علی

طاها

همه شعرات زيبا هستن [گل] خوشحال ميشم به من هم سر بزني و اگه خوشت اومد تبادل لينك كنيم [گل]