گمان نمی کنم این دستها بهم برسند

 

 

 

گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند

دو دل شکسته ی در انزوا به هم برسند
/


ضریح و نذر رها کن بعید می دانم

دو دست ِدور به زور ِدعا به هم برسند

/

کدام دست رسیده به دست دلخواهش

که دست های پر از زخم ِما به هم برسند
/


شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت

و گرنه می شود آسان دو تا به هم برسند

/

فلک نجیب نشسته است و موذیانه به فکر

که پیش چشم من آن دو چرا به هم برسند
/


به اوج قله بیاندیش و صبر پیشه بکن

مگر دو دور در آن دورها به هم برسند

"  محمد رضا رستم پور "

/ 3 نظر / 32 بازدید
آزاد اما اسیر

چقدر شعرت دلگیر بود.. اگه اون دلا یه دل بشه شاید امیدی باشه

عاطی

سلام گلم[گل] خوب بود بد نبود فقط هندسه تحلیلیمون یه ریزه سخت بود[وحشتناک] شعرتم زیبا بود[بغل]

سید جمال طباطبایی

مطلب شما را مطالعه کردم و استفاده نمودم و کمال تشکر را از شما دارم شعر زیبایی بود بنده در هر 3 وبم نامه های فروغ را به شوهرش اورده ام قبل ازدواج و در زمان زندگی و بعد از طلاق که خیلی از حقایق را در مورد فروغ باز میکند لطفا بعد از مطالعه نظر دهید